تبليغاتX
شوريده
طبيب عشق منم، باده خور كه اين معجون / فراغت آرد و انديشه خطا ببرد

بهلول  را گفتند   فرق  "  مستراح  "  و "  منبر  "   چیست؟

گفت در اصلشان  فرقی  نیست. 

هر کس که نخواهد در "   جمع   "   بریند    در آن  رود

و هرکس  که بخواهد   " بر جمع  "   بریند   بر  این رود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 14:48  توسط   | 

مي گوييد همراهيم مي كنيد اما دل آزرده ام مي سازيد. مي گوييد دوستم مي داريد اما اندوهگينم مي سازيد. بيش از تمامي پرندگان جنگل هياهو به پا مي كنيد اما بر لبانتان چيزي كه شبيه به آواز باشد نيست. آن كه آواز سر مي دهد در آواز خويش مي سوزد. آن كه عشق مي ورزد در عشق خويش مي فرسايد. آواز همين سوختگي است عشق همين فرسودگي است. اما در شما سوختن و فرسودني نمي بينم. از عشق چشم آن داريد كه خلاهايتان را پر كند. حال آنكه عشق هيچ خلائي را پر نمي سازد نه حفره اي را كه در مغزتان است و نه شكافي را كه در قلبتان است. عشق بيش از آن كه وفور باشد كاستي است. عشق وفور كاستي است. از شما مي پذيرم كه عشق امري درك نشدني است. اما آنچه دركش محال باشد زيستنش بس ساده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 1:38  توسط   |